تبليغاتX

وحید تنها
سرزمین دل
وحید تنها

سرزمين

دل

2 نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 6:50  توسط وحید 

  مقدمتان گل باران

   

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 23:35  توسط وحید 

سلام

باشه حذفش نمی کنم ولی هیچ وقت به روز نمی کنم

خدا حافظ

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 23:1  توسط وحید  | 

انتهای سر زمین دل

به نام وجودی که تامام وجودم از وجود اوست

سلام دوستان مهربانم در سر زمین دل که من وتنها نزاشتن حتی در نبودم مرسی بابت این همه لطف سر زمین دل تمام شده بود ولی چند کمبود داشت که با آومدن ماه محرم تکمیل شد البته یه چند تا مطلب براتون نوشتم که امید وارم وخواهش می کنم از ته دلتون بخونین هر سه مطلبو صحفه اول  وبلاگ رو محدود می کنم چهار تا از زیبا ترین مطالب وبلاگ که شما عزیزران لطف کردین ولطفتون شامل حالش شده می زارم صحفه اول بقیه مطالب به خاطر اینکه سر عت باز شدن وبلاگ بالا بره میرن تو ارشیو(جاده .عشق وزمان .محرم .ونامه ای به خدا )مطالبی هست که تو صحفه اول می مونه با اجازه شما عزیزان بعد محرم هم وبلاگ حذف میشه سر زمین دل تموم میشه ولی سر زمین دل شما عزیزان استوار میمونه همیشه اینو ومی دونم همیشه گفتم ادمی به ارزشش زنده هست پس با ارزش خودتون زندگی کنید وبهم ارزش بدین دلم نمیاد سر زمین دل تموم بشه ولی همه چیز ها باید یه روزی تموم بشه همیشه به یا دتون هستم منو دعا کنید آشفته هستم دعا کنید دست خدا بالا سرم باشه وقتی مشکل بزرگی براتون پیش اومد به خدا نگید مشکل بزرگ دارم به مشکلتون بگید خدای بزرگ دارم دلم براتون تنگ میشه یادتونه دیگه آسمون دلتون پر از گلهای معنوی باشد وخدا نگه دار همه گل های مهر بونم یا علی مدد

خداحافظ

2 نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 17:49  توسط وحید  | 

به نام اوکه هر چه داریم از اوست وهرچه نداریم صلاح اوست

نامه ای به خدا

بزرگ پروردگارا:حرفهایم را در این نامه برایت خواهم نوشت .مدتهاست از تو دورم .دوردور.حالت چطور است خدای من؟دردربار سلطنت ابدیت این روزها چه می گذرد ؟فرشته های بلوریت چه می کنند ؟همچنان تسبیح؟همچنان ذکر؟خسته نمی شوی معبود من از این همه یکنواختی؟کسلت نمی کند حکومت بی رقیب ؟شیطان هم اینجاست پهلوی من .خوب است .خوشحال راضی چه می خواهی دیگر همه در معرض دام اوییم.عالی جناب صدایم را نمی شنوی؟نگاهم را به آسمان نمی بینی ؟چه خبر است آن بالا بالاها؟بنده عاشق بلند همتی داری درآن سوی زمین به او نگاه می کنی وخدای گونه لبخند می زنی .من چه؟چقدر بشنوم چقدر بحث کنم ؟چقدر بخوانم؟چقدر اطرافم را با نگاه گشاده از تحیر نگاه کنم ؟پروردگارا !حقیقت اینجاست

آفریدگار عزیز من این را برای تو می نویسم که آنجایی ودور از من وشاید ندانی مهربانی سترگ.دلم برایت تنگ شده به خوابم نمیایی .امشب بیا اگر وقت کردی.اگر رسیدگی به امور عالم اجازه داد امشب بیا.بر من نازل شو.که تو را می خواهم وتنها تو را اشکهایم برای خود هم رقیب است مدتهاست گریه نکرده ام این طور اشک ریختن بی قید آزاد رها را فراموش کرده ام سرورم!آشفته گفتم اصل مطلب را بنویسم .امشب آخرین بار است که خواسته ام را تکرار می کنم .به قلبم می سپارم .دیگر حرفی از آن نمی زنم واصرار نمی کنم .

ای عاشق ابر معشوق. یا حقیقت را به من نشان بده یا مرا از این دنیای وهمناک ببر .بنده های وابستگی خود را خواهم برید .می شناسی مرا از همان کودکی آخ یادم نبود خودت مرا ساختی .دیده ای ذهنم را آزاد می گذارم .در تفکر هیچ تعصبی ندارم در عبور جریان سیال اندیشه ها حتی در مورد تو .

خوب این روش من است .هر آنچه را به رنگ تو می بینم می پذیرم آسان.اگر قلبم نخواهد قبول کند .بیرحمانه به زنجیرش می کشم پس از همه این ها حال چه دارم.

روحی پاره پاره وسر گردان .لبریز از هیچ .می فهمی هیچ یعنی چه؟نه تو که از قدیم همه بوده ای چه می فهمی که چیست این هیچ گذشته ها گذشت .پادشاه وجود آنچه برای آینده می خواهم یک اعتقاد است .

شکهایم را بسوزان یقینم بده.ایمان.آشنایی.روح سر سختی .خدای کوچکی در وجدانم به جای این شیطان همیشه.یک قطعه از آسمان زبور لحظه ای از خزان در نفسم .شعاعی از حقیقت فنا ناپذیر در کلامم.روشنایی بینش خدا وندی در نگاهم ویک فرشته چراغ به دست .شاید در عقلم همه اینها را هزار هزار بار با همه هستیم از تو خواستم ومی خواهم.از تو می خواهم ای یگانه زیبا آنکه از تو شک خواست! دیوانه بود وطلب درد می کرد .عاشق بود وطلب جفای معشوق.نمی دانم بگذرم .

همدم بیکران .دیده ای گاهی جلوی بوم نقاشی می ایستم یا پشت چراغ سفالگری می نشینم ودور از چشمان مردم خدایی می کنم .باز دیده ای گاهی که رنگ آب گل را هر چه می کنم آنچه می خواهم نمی شوند نه؟چطور انتقام می گیرم ؟

ساده هست رهایش می کنم .همانطور که هست بماند .در نقص خود بمیرد .هر گز کاملش نمی کنم .نکند با من چنین می کنی ؟خدای آسمانی...فراموش کن یاوه بافتم کفر می گویم تو ببخش بزرگوارا.

2 نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 17:37  توسط وحید 

POWERED BY
BLOGFA.COM
 
 






Posted by at ~